• 1404/03/30 - 10:46

تشیع و خاکسپاری شهدای عزت و افتخار در شهرستان ساری + تصاویر

صبح امروز ساری صحنه‌ای از خشم و شکوه ولایی شد؛ مردمی که آمده بودند با فریادهایشان، بغض‌شان را نثار آمریکا و اسرائیل کنند و با اشک، شهیدان مظلوم وطن را بدرقه کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان مازندران ، صبح امروز جمعه ۳۰ خرداد ۱۴۰۴، ساری به صحنه‌ای از خشم انقلابی و همبستگی ولایی بدل شد؛ پیکر پنج شهید تجاوز رژیم صهیونیستی بر دوش مردم، و فریادهای «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» و «لبیک یا خامنه‌ای» در جای‌جای شهر طنین انداخت.امروز ساری آغوشش را گشود به پیکر پنج لاله سرخ؛ شهدای بی‌دفاعی که در تجاوز آشکار رژیم کودک‌کش صهیونیستی به خون غلتیدند.راهپیمایی «جمعه خشم و نصر» با حضور هزاران دلِ پر از غیرت و نگاه‌هایی اشک‌بار در ساری برگزار شد؛ مردمی از همه قشرها، از بازاری و دانشجو تا روحانی و کارگر، آمده بودند تا یک‌صدا فریاد کنند: «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا».از میدان شهدا تا گلزار، پرچم‌های یا حسین (ع)، لبیک یا خامنه‌ای و تصاویر شهدا در دست کودکان، جلوه‌ای از ایمان نسلی بود که ایستاده‌اند.یکی از جوانان راهپیمایی، با چشمانی نم‌ناک و عصایی در دست، در گفتگو با خبرنگار ما گفت: من سال‌هاست انقلاب را دیده‌ام، جنگ را هم، ولی این روزها، ظلم این رژیم جعلی از حد گذشته. آمده‌ام تا بگویم هنوز زنده‌ایم، هنوز پای کار انقلابیم.جوانی با لباس بسیجی، در حالی که پیکر یکی از شهدا را روی دوش گرفته بود، با صدایی محکم فریاد زد: قسم خورده‌ایم که انتقام خون برادران‌مان را بگیریم و اگر یک قطره از خون‌شان زمین افتاده، جهان باید بهای آن را بدهد. 

در میان جمعیت، بانوان چادری با چشمانی پر از اشک، ذکر «یا زینب (س)» را زمزمه می‌کردند.مادری که پسرش در یگان مرزی خدمت می‌کند گفت: اگر پسرم هم شهید شود، فدای امام خامنه‌ای. ما اهل کوفه نیستیم که تنها بگذاریم.نوای «حیدر حیدر»، «ای رهبر فرزانه آماده‌ایم آماده» و «الله اکبر، سید علی تنها نیست» از هر گوشه شهر بلند بود. این خروش مردمی نه فقط بدرقه شهیدان، که طوماری بود بر جنایات صهیونیسم و حامیان غربی‌اش. 

مراسم باشکوهی خاص ادامه یافت و پیکرهای پنج شهید، با بدرقه‌ای کم‌نظیر بر دستان مردم تا منزل ابدی بدرقه شدند.در میان موج جمعیتی که از میدان شهدا تا گلزار شهدا به حرکت درآمده بود، صدای گام‌هایی شنیده می‌شد که نه برای راه رفتن، که برای اعلام وفاداری آمده بودند؛ وفاداری به آرمان‌هایی که با خون شهیدان رنگ گرفته است. 

یکی از پیرمردان که چفیه‌ای بر دوش داشت و عصایی در دست، با صدایی محکم گفت:من هشت سال جنگ را دیده‌ام، سختی را چشیده‌ام، ولی امروز آمده‌ام تا بگویم هنوز هستیم؛ هنوز پای کار انقلابیم.جوانی با لباس بسیجی، پرچم ایران را روی دوش انداخته بود و فریاد می‌زد: اگر خون شهیدان ما را بریزید، اگر فرزندان ما را بکشید، باز هم ما هستیم؛ این انقلاب را با گوشت و پوست‌مان حفظ می‌کنیم. دشمن بداند، نسل ما اهل میدان است.مادری که فرزندش در خط مقدم مرزها خدمت می‌کرد، عکس پسرش را در دست داشت. اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود، اما با صدایی محکم گفت: پسرم را فدای رهبر کرده‌ام. ما اهل کوفه نیستیم، هنوز پای کار رهبریم، پای کار اسلام. 

شعارهای «الله‌اکبر»، «سیدعلی تنها نیست» و «لبیک یا حسین» فضای شهر را پر کرده بود. مردم آمده بودند نه فقط برای تشییع شهدا، بلکه برای اعلام یک حقیقت: تا وقتی ظلم هست، تا وقتی دشمن هست، ما هستیم. انقلاب تنها نیست.این جمعه، جمعه خشم بود، اما نه از سر ضعف، که از سر اقتدار. مردم آمده بودند تا به دشمن بگویند: هنوز پای کار انقلابیم، و خواهیم ماند. 

راهپیمایی جمعه خشم و نصر امروز، فقط آیینی برای تشییع شهدا نبود؛ مانوری از اقتدار ملت و وفاداری به آرمان‌های انقلاب بود، پیامی واضح به دشمنان: ملت ایران، زنده، بیدار و در صحنه است.